حسي غريب
حسي غريب مي كشدم سوي كربلا
سمت كوير تشنه خونين نينوا
مشكي كه پاره شد عطش ريخت جاي آب
دستي كه تير خورد وشد ازتن جدا ،فدا
پيچيده درفضاي دلم غربتي عجيب
نه،باور نمي شود اين اتفاقها....
فريادهاي خسته ميان گلو نشكست
بغضي كه مي خورد ترك اما چه بي صدا
يك جاده انتظار و راهي كه ناگزير
بايد گذشت از خطر و جان شود فدا
|+|
نوشته شده توسط کربلایی شعبان ،علی ،مهدی ،محسن یوسفی در چهارشنبه 31 خرداد1385 و ساعت 8:50 قبل از ظهر


