تبليغاتX
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع) :: یا علمدار کربلا یاابولفضل العباس(ع)
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)
یا علمدار کربلا یاابولفضل العباس(ع)
امام علی علیه السلام از زبان حضرت محمد صلی الله علیه و اله 

امام علی علیه السلام از زبان حضرت محمد صلی الله علیه و اله

 

سخن گفتن درباره على بن ابى‏طالب عليه السلام كه در تمام فضيلت‏ها و مقام‏ها، جز نبوت همتاى پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله مى‏باشد، كار آسانى نيست. على عليه السلام مى‏گويد: «وقتى كه وحى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل مى‏شد، صداى ناله شيطان را مى‏شنيدم. از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم: اين چه صدايى است؟ فرمود: اين شيطان است كه از پرستش نمودنش نا اميدگرديده است. تو مى‏شنوى آنچه را من مى‏شنوم و مى‏بينى آنچه را من مى‏بينم، جز آن كه تو پيغمبر نيستى، ولى تو وزير وكمك كار من هستى...» (1)

پيامبر صلى الله عليه و آله درباره حضرت على عليه السلام فرمود: «اگر درختان، قلم و درياها، مركب و جنيان، حسابگر و انسان‏ها، نويسنده شوند، نمى‏توانند فضائل او را بشمارند.» (2)

نويسنده سنى «ينابيع المودة‏» - كه از فرقه حنفى هاست. - درباره حضرت على عليه السلام مى‏نويسد: «من درباره مردى كه اهل ذمه (يهود و نصارى) - در عين اين كه پيغمبرى حضرت محمد صلى الله عليه و آله را قبول ندارند، على عليه السلام را احترام مى‏كنند! - چه بگويم؟ درباره شخصى كه پادشاهان فرنگ و روم صورتش را در عبادتگاه خود نقاشى كردند و او را طورى مجسم كردند كه آماده جنگ است، و پادشاهان ترك و ديلم عكس آن حضرت را روى شمشيرهاى خودشان نقاشى كردند! چه بگويم؟» (3)

كسى مى‏تواند در معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام سخن بگويد كه همتاى وى يا برتر از او باشد. چون كه معرف بايد اجلى از معرف باشد. بدين جهت‏برآن شديم كه سخنانى هرچند كوتاه از زبان برترين مخلوق عالم، پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله‏در معرفى اميرمؤمنان، على‏بن ابى‏طالب عليه السلام يادآور شويم.

تبارى پاك

ابوطالب، پدر بزرگوار اميرالمؤمنين عليه السلام و عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله در زمان خود بزرگ خاندان بنى هاشم بود و افتخار كفالت و سرپرستى رسول خدا صلى الله عليه و آله نصيب وى گرديد. (4) دلائل و شواهد زيادى وجود دارد كه او به رسالت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و دين او ايمان داشت. اما بنابر مصالحى ايمان خود را مخفى نگهداشت. رسول خدا صلى الله عليه و آله بالاى جنازه او فرمود: «اى عمو! مرا در يتيمى كفالت كردى، در كودكى پرورش دادى و در بزرگى يارى نمودى! خداوند متعال از جانب من به تو جزاى خير عطا كند!» سپس به على عليه السلام فرمود: «او را غسل بده.» (5) پيامبراسلام صلى الله عليه و آله با اين بيان، وى را در تمام مراحل زندگى ياور خود معرفى نمود. و از خداوند متعال براى وى طلب خير نمود. اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله يكى از بهترين شواهد ايمان ابوطالب مى‏باشد.

 

فاطمه بنت اسد

فاطمه، مادر گرامى اميرالمؤمنين عليه السلام يازدهمين نفرى است كه مسلمان شد. او نخستين زنى است كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله بيعت كرد. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله او را بسيار احترام مى‏نمود و او را بزرگ مى‏شمرد و او را «مادر» خود مى‏خواند. فاطمه بنت اسد هنگام مرگ وصيت‏هاى خود را با پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان گذاشت و آن حضرت وصيت‏هاى او را پذيرفت. پيامبر در قبر او خوابيد و با پيراهن خود او را كفن كرد و بر او نماز خواند. از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: شما درباره هيچ كس اين گونه رفتار نكرديد كه با فاطمه رفتار نموديد؟ ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «انه لم يكن بعد ابى‏طالب ابر بى منها...; همانا هيچ كس بعد از ابوطالب، مانند فاطمه به من نيكى نكرد.» (6) ابن عباس مى‏گويد: «يك روز على بن ابى‏طالب عليه السلام در حالى كه اشك مى‏ريخت، به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت: يا رسول الله! «انا لله و انا اليه راجعون‏» . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ياعلى! چه شده است؟ ! حضرت على عليه السلام گفت: اى رسول خدا! مادرم، فاطمه از دنيا رفت. پيامبر گريان شد و فرمود: اى على! خدا رحمت كند مادرت را! او نه تنها مادر تو، كه مادر من نيز بود.... عمامه و پيراهن من را بگير و او را در آن‏ها كفن نما، به زن‏ها بگو كه او را نيكو غسل دهند، او را بيرون نياورند تا من بيايم، و كارهاى او را به من واگذار.

بعد از ساعتى، پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و فاطمه را بيرون آوردند، و آن حضرت براو به گونه‏اى نماز خواند كه مثل آن براى كسى نماز نخوانده بود.... پيامبر صلى الله عليه و آله داخل قبر شد و مدت طولانى در قبر خوابيد.... (سپس فاطمه بنت اسد را در قبر نهاد.) پيامبر صلى الله عليه و آله بالاى سر آن بانوى گرامى فرمود: اى فاطمه! من محمد، سرور فرزندان آدم هستم و اين افتخارى نيست، اگر نكير و منكر (دو فرشته‏اى كه در قبر از هر ميتى سؤال مى‏كنند.) از تو سؤال كردند و گفتند: پروردگار تو كيست؟ بگو: الله، پروردگار من است. محمد پيامبر من، اسلام دين من، قرآن كتاب من و فرزندم، امام و ولى من است. سپس فرمود: «اللهم ثبت فاطمة بالقول الثابت‏» خدايا! فاطمه را با اعتقاد صحيح ثابت قدم بدار. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از قبر بيرون آمد و با دست مبارك خاك روى قبر فاطمه ريخت...» (7)

تولد نور

رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند متعال من و على عليه السلام را از نور واحد آفريد.» (8) احمد ابن حنبل در كتاب مسند خودش از زاذان چنين نقل كرده است: سلمان فارسى گفت: از حبيب خودم، رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: «من و على عليه السلام نورى بوديم در محضر خداوند كه چهارده هزار سال قبل از خلقت‏حضرت آدم آفريده شديم. چون خداوند آدم را آفريد، آن نور را دو قسمت كرد; يك قسمت آن من و قسمت ديگر آن على عليه السلام گرديد.» (9) جابرابن عبدالله همين روايت را نقل نمود و اضافه نمود كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند اين نور را دو قسمت كرد; قسمتى را در صلب عبدالله و قسمتى را در صلب ابوطالب قرار داد. از صلب عبدالله، من به دنيا آمدم و پيامبر شدم، و از صلب ابوطالب، على عليه السلام متولد گرديد و وصى و جانشين من گرديد.» (10)

نيز جابرابن عبدالله انصارى مى‏گويد: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه به على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: «آيا تو را خوشنود و شادمان نكنم؟ آيا عطايت نكنم؟ آيا مژده‏ات ندهم؟» حضرت على عليه السلام عرض كرد: «چرا اى رسول خدا! مژده بده!» پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا من و تو از يك طينت آفريده شديم. پس مقدارى از آن طينت زياد آمد. خداى متعال شيعيان ما را از آن آفريد. چون روز رستاخيز شود، انسان‏ها را به نام مادرشان بخوانند. جز شيعيان ما كه آن‏ها را به نام پدرانشان بخوانند و اين به خاطر حلال زادگى و پاكيزگى زاد و بوم آن‏ها است.» (11)

 

صفات ويژه

اميرالمؤمنين عليه السلام داراى صفات ويژه‏اى است كه هيچ يك از پيشينيان و آيندگان آن را نداشتند و نخواهند داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله هشت ويژگى براى آن حضرت ذكر نموده است. قيس بن ابى‏هارون مى‏گويد: نزد ابوسعيد خدرى رفتم و به او گفتم: آيا در جنگ بدر بودى؟ گفت: آرى. سپس گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم: در يكى از روزها كه فاطمه عليها السلام گريان به نزد آن حضرت آمد، گفت: اى رسول خدا! زنان قريش درباره تهيدستى على عليه السلام مرا سرزنش مى‏كنند!

پيغمبر صلى الله عليه و آله به فاطمه عليها السلام فرمود: «اى فاطمه! از اين كه تو را به همسرى كسى در آوردم كه اسلامش پيش‏تر از ديگران و دانشش بيش‏تر از همگان است، خشنود نيستى؟ به راستى خداى تعالى به اهل زمين توجهى فرمود و از ميان آن‏ها، پدرت را برگزيد و او را پيغمبر نمود. دوباره به آن‏ها توجهى فرمود و از ميان آن‏ها، شوهرت را برگزيد و او را وصى قرار داد. خداى تعالى به من وحى فرمود كه تو را به نكاح و همسرى او در آورم. اى فاطمه! آيا نمى‏دانى كه به خاطر ارجمند داشتن تو بود كه خدا تو را به ازدواج بزرگ‏ترين بردباران، دانشمندترين مردان و كسى كه پيش از ديگران اسلام اختيار نمود، در آورد؟»

فاطمه عليها السلام از اين سخنان خندان و شكفته شد. پس رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: اى فاطمه! به راستى براى على عليه السلام هشت فضيلت است كه به هيچ يك از پيشينيان و آيندگان مانند آن‏ها داده نشده است:

1- او برادر من در دنيا و آخرت است.

2- تو كه سرور زنان بهشت هستى، همسر او مى باشى.

3- دو نتيجه و زاده رحمت (يعنى حسن و حسين) كه فرزندزادگان منند، فرزندان او مى‏باشند.

4- برادرش (جعفربن‏ابى‏طالب) كسى است كه با دو بال در بهشت، با فرشتگان به هركجا بخواهد، پرواز مى‏كند.

5- علم و دانش اولين و آخرين نزداوست.

6- او نخستين كسى است كه به من ايمان آورد.

7- او آخرين كسى است كه (هنگام مرگ) مرا ديدار مى‏كند.

8- او وصى من، وارث همه اوصياء است.

محبوب‏ترين خلق نزد خدا

در بيش از 30 حديث از اهل سنت و 8 حديث از محدثان شيعه جريانى نقل شده كه خلاصه آن چنين است: «انس بن مالك، خدمتكار رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏گويد: روزى مرغ بريانى به عنوان هديه نزد پيغمبر صلى الله عليه و آله آوردند. آن حضرت دست‏به سوى آسمان بلند كرد و عرض كرد: «خدايا! محبوب‏ترين آفريدگانت در نزد خودت را برسان، تا با من از اين مرغ بريان شده تناول كند.» در اين هنگام اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و از آن مرغ بريان تناول نمود.»

شيخ مفيدقدس سره مى‏فرمايد: اگر در برترى اميرالمؤمنين عليه السلام جز همين حديث كه مشهور و زبانزد همگان است، حديث ديگرى نبود، براى ما كافى بود; زيرا از اين حديث روشن مى‏شود كه على عليه السلام از محبوب‏ترين آفريدگان نزد خداوند، و بزرگ‏ترين آنان از نظر پاداش مى‏باشد. مقام قرب او به خدا از ديگران بيش‏تر و اعمالش براى خدا از همگان برتر است. (12)

جابربن عبدالله انصارى از رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره اميرالمؤمنين عليه السلام سؤال نمود: پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: «او بهترين انسان است و كسى جز كافر در اين مورد شك و شبهه نمى‏كند.» (13) حضرت على عليه السلام فرمود: نكته‏اى مى‏گويم كه تاكنون باكسى نگفته‏ام. روزى از رسول خدا صلى الله عليه و آله تقاضا كردم براى من از خداوند طلب مغفرت نمايد. حضرت رسول پذيرفت و برخاست و نماز خواند و دست‏به دعا برداشت. من گوش دادم و شنيدم كه گفت: «خدايا! به حق و مقامى كه على نزد تو دارد، او را مورد مغفرت قرار بده!» گفتم: «اى رسول خدا! اين چگونه دعايى است؟» فرمود: «آيا كسى گرامى‏تر از تو در نزد خدا هست كه او را واسطه و شفيع قرار دهم؟ !» (14)

محبوب‏ترين خلق نزدپيامبر خدا صلى الله عليه و آله

حضرت محمد صلى الله عليه و آله، على عليه السلام را از كودكى بسيار دوست مى‏داشت. همواره او را هنگام خواب و بيدارى مراقبت و نوازش مى‏كرد. گاهى او را در آغوش مى‏گرفت، گاهى بر دوشش مى‏نهاد، با انواع هديه‏ها او را خوشنود مى‏نمود و مى‏فرمود: «اين كودك، برادر و برگزيده و ياور و وصى من است.» همسر پيامبر صلى الله عليه و آله، حضرت خديجه عليها السلام چون ديد حضرت محمد صلى الله عليه و آله به على، عليه السلام بسيار علاقمند است، او نيز به على عليه السلام محبت مى‏كرد. او را پاكيزه مى‏نمود، لباسش را عوض مى‏كرد، پيراهن آراسته و زيبا برتن او مى‏پوشانيد... . كار محبت پيامبر صلى الله عليه و آله و خديجه عليها السلام نسبت‏به على عليه السلام، به جايى رسيد كه مردم با اشاره به على عليه السلام مى‏گفتند: «هذا اخو محمد و احب الخلق اليه و قرة عين خديجة‏»

اين، برادر محمد صلى الله عليه و آله و محبوب‏ترين انسان‏ها نزد محمد صلى الله عليه و آله و نور چشم خديجه عليها السلام است. (15) اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏گويد: شنيدم كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال شد: خداوند متعال در شب معراج با چه زبانى با تو سخن گفت؟ حضرت فرمود: به زبان على عليه السلام. خداوند به من الهام فرمود كه بگويم: اى پروردگار من! آيا تو با من سخن مى‏گويى يا على؟ خداى متعال فرمود: اى احمد! من مثل اشياى ديگر نيستم و با مردم قياس نمى‏شوم... تو را از نور خودم آفردم و على را از نور تو خلق نمودم و در باطن قلبت نگاه كردم، پس در قلبت محبوب‏تر از على‏بن‏ابى‏طالب نيافتم. پس به زبان على با تو سخن گفتم تا قلب تو مطمئن گردد. (16)

على عليه السلام جان رسول خدا صلى الله عليه و آله

خداوند متعال در آيه مباهله حكم فرمود كه على عليه السلام جان پيغمبر صلى الله عليه و آله است. از اين حكم روشن مى‏شود كه على عليه السلام به آخرين درجه فضيلت رسيده و در كمال و مقام عصمت‏با پيغمبر مساوى و همدوش است. (17) هيئت نمايندگى مسيحيان نجران (18) وارد مدينه شدند و با پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره مسائل اعتقادى، به ويژه حضرت عيسى بن مريم عليه السلام بحث نمودند. آن‏ها بعد از شنيدن دلائل محكم و استوار پيامبر صلى الله عليه و آله، اظهار داشتند: گفت و گوهاى شما ما را قانع نمى‏كند. پيك وحى آيه مباهله را نازل كرده و پيامبر صلى الله عليه و آله را مامور ساخت تا با كسانى كه با او به مجادله بر مى‏خيزند و زير بار حق نمى‏روند، به مباهله بپردازد. «فمن حاجك من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين‏» (19) هرگاه بعد از علم و دانشى كه (درباره مسيح) به تورسيده است، (باز) كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آن‏ها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله كنيم; و لعنت‏خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»

طرفين براى مباهله آماده شدند و قرار شد كه فردا در نقطه‏اى معلوم براى مباهله حاضر شوند. پيامبر صلى الله عليه و آله فاصله منزل را تا جايى كه قرار بود مراسم مباهله را انجام دهند، با وضع خاصى پيمود. او در حالى كه حضرت حسين عليه السلام را در آغوش و دست‏حضرت حسن عليه السلام را در دست داشت و فاطمه عليها السلام به دبنال آن حضرت و على‏بن ابى‏طالب عليه السلام پشت‏سر وى حركت مى‏كردند، به ميدان مباهله گام نهاد. (20) اسقف نجران وقتى قيافه‏هاى نورانى پيامبر و چهارتن از همراهان وى را ديد، گفت: «من چهره‏هايى را مى‏بينم كه هرگاه دست‏به دعا بلند كنند و از درگاه خداوند بخواهند كه بزرگ‏ترين كوه‏ها را از جاى بكند، فورا كنده مى‏شود. بنابراين هرگز صحيح نيست ما با اين‏ها مباهله كنيم...» و با پرداخت جزيه (ماليات ساليانه) با پيامبر صلى الله عليه و آله مصالحه نمودند. (21) بنا بر روايات متعددى، مصداق «ابنائنا» حسن وحسين عليهما السلام و «نسائنا» فاطمه عليها السلام و «انفسنا» اميرالمؤمنين على عليه السلام مى‏باشد. (22) پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله در روز مباهله جز اين چهار نفر، كسى را به همراه خود نياورد.

در بعضى روايات آمده است: «رسول خدا صلى الله عليه و آله وقتى براى مباهله از خانه خارج شد، عباى مشكى بر دوش داشت. پس حسن و حسين عليهما السلام آمدند و زير عبا قرار گرفتند. سپس فاطمه و على عليهما السلام آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله اين آيه را تلاوت مى‏نمود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل‏البيت و يطهركم تطهيرا» (23) خداوند اراده فرمود تا پليدى و گناه را از شما، اهل‏بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد. (24)

 

|+|
نوشته شده توسط کربلایی شعبان ،علی ،مهدی ،محسن یوسفی در جمعه 6 مهر1386 و ساعت 11:53 قبل از ظهر
علی علی 

 

 آقا این بدبختیه منه که از تو دور افتادم.

چقدر دستت وطرف من گرفتی وگفتی بلند شو من دستم وکشیدم ودر رفتم.

چقدرتا آمدم ازت جدا شم گفتی نرو نرو. شرمندتم میگم اما دیگه دل شکستن تو

برای من عادی شده، یه حیایی به من بده ازت حیا کنم شاید یه جور دیگه شه.

شهادت مولا علی علیه السلام رو به شما تسلیت می گم

چی بگم چی بگم از کسی که دوست و دشمن سنای او روگفتن از کسی که نه فقط مسلمین بلکه یهود و نصارا و... او را توصیف کردند از کسی که در هیچ کتابی ودرهیچ روایت و حدیث و مورخی بدی از او نشنیدم جز خوبی و خوبی و خوبی.

اگر گیری وضو با آب زمزم           اگر سجاده گردد عرش اعظم

 اگر گویی اذان بر بام افلاک           گر از تکبیر گردد سینه ات چاک

 اگر ضرب المثل گردد خضوعت       به حمد و قل هو والله و رکوعت

 اگر باشد ز توحیدت تعهد              اگر گردی شهید اندر تشهد

 مبادا بر نماز خود بنازی              ولایت گر نداری بی نمازی

|+|
نوشته شده توسط کربلایی شعبان ،علی ،مهدی ،محسن یوسفی در جمعه 6 مهر1386 و ساعت 11:39 قبل از ظهر
یا علی مدد 
|+|
نوشته شده توسط کربلایی شعبان ،علی ،مهدی ،محسن یوسفی در جمعه 6 مهر1386 و ساعت 11:27 قبل از ظهر
سالروز شهادت امام علی (ع) را تسلیت عرض می کنم. 
|+|
نوشته شده توسط کربلایی شعبان ،علی ،مهدی ،محسن یوسفی در جمعه 6 مهر1386 و ساعت 11:22 قبل از ظهر
میلاد سراسر نور امام حسن مجتبی را تبریک عرض میکنم 

میلاد با سعادت

 دومين اختر آسمان امامت و  ولايت سبط اكبر- پور حيدر- كريم اهل بيت

امام حسن مجتبي ع به همه رهروان راهش و

بر عاشقان امامت و ولایت تهنیت و مبارک باد

اَلسَلامُ عليك یا سبط المصطفی ص وابن المرتضي علم الهدي كريم اهل بيت امام حسن مجتبي ع

flor020flor020flor020flor020

زندگانی امام حسن مجتبی ع

نخستین فرزند امیر مومنان ع و فاطمه زهرا س در نیمه ماه رمضان سال سوم هجری چشم بجهان گشود. پیامبر اکرم ص نام نوزاد را از سوی خداوندحسن گذارد و در موردش فرمود: خداوندا! من او را دوست دارم تو نیز دوستش بدار.

در جنگ جمل بفرمان حضرت علی ع همراه با عمار یاسر به کوفه رفت تا مردم را بسیج کند. در اثر تلاشها و سخنرانی های آن حضرت حدود دوازده هزار نفر به یاری امام شتافتند. در طول جنگ بسیار کوشید و فداکاری کرد تا سپاه امام علی ع پیروز شود. همچنین در جنگ صفین همراه پدر بود و رشادتها و جانفشانی ها از خود نشان داد.

ویژگیهای اخلاقی

امام حسن ع از هر جهت حسن بود در وجود مقدسش نشانه های انسانیت متجلی بود. از جمله:

الف)) ارتباط با خدا: آن بزرگوار توجهی ویژه بخدا داشت. چون وضو می گرفت رنگش تغییر می کرد و وجودش به لرزه می افتاد و وقتی علت را می پرسیدند می فرمود: کسی را که در پیشگاه خدا می ایستد جز این سزاوار نیست. امام صادق ع می فرماید: امام حسن ع عابدترین و زاهد ترین و برترین مردم زمان خویش بود. چون به یاد مرگ و رستاخیز می افتاد می گریست و بی حال می شد.

ب)) جود و بخشش: امام حسن ع در طول عمر دو بار تمام اموال  و دارایی خود و سه بار نیمی را در راه خدا بخشید. روزی یکی از کنیزان دسته گلی خوشبو به ایشان هدیه کرد. آن حضرت در برابر او را آزاد کرد. فرمود: خدا ما را چنین تربیت کرده است. سپس این آیه را خواند: و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها(نساء:۸۶) چون بشما هدیه ای دادند به نیکو تر از آن پاسخ گویند.

ج)) تواضع: امام حسن مجتبی ع روزی بر گروهی مستمند که بر روی زمین نشسته بودند و نان می خودند گذشت. آنان آن حضرت را به سفره خویش دعوت کردند. امام ع از مرکب فرود آمد و فرمود: ان الله لا یحب المستکبرین- خداوند مستکبران را دوست ندارد. سپس با آنان غذا خورد. آن گاه مستمندان را بخانه خود دعوت کرد و هم غذا به آنان داد و هم پوشاک.

امامت امام حسن ع

امام حسن مجتبی ع در بیست و یکم رمضان سال چهلم هجری عهده دار حکومت اسلامی و امامت مسلمانان گردید. پیامبر اسلام ص در باره امامت امام حسن و حسین ع می فرماید: الحسن والحسین امامان- قاما او قعدا- حسن و حسین هر دو امامند چه قیام کنند و چه بنشینند {صلح کنند} چون امیر مومنان ع ضربت خورد به فرزندش حسن ع دستور داد تا مردم را در نماز امامت کند و در آخرین لحظات زندگی او را بدین صورت وصی حود کرد:

پسرم! پس از من تو صاحب مقام و خون منی.

سپس امام حسین ع - محمد حنفیه و دیگر فرزندانش و نیز بزرگان شیعه و خاندانش را گواه گرفت و سلاح خود را به او داد و فرمود: پسرم! رسول خدا ص به من دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو دهم.

پس از شهادت امیر مومنان ع مردم در مسجد جامع شهر کوفه گرد آمدند و گروه گروه با آنحضرت بیعت کردند. ** معاویه ** که با زور و نیرنگ بر شام حکومت یافته بود- از بیعت با امام حسن ع خود داری کرد و علیه امام ع به مبارزه بر خاست و سپاهی به سوی عراق گسیل کرد. امام مردم را برای دفاع فرا خواند ولی با بی رغبتی آنان مواجه شد. سر انجام با سر زنش بعضی بزرگان سپاهی فراهم آمد که دارای گرایشهای مختلف بودند:

((۱)) خوارج: که تنها برای دشمنی با معاویه و جنگ با وی آمده بودند نه پیروی از امام ع. ((۲)) سود جویان آزمند: که دنبال منافع مادی و غنایم جنگی بودند. ((۳)) شکاکان و دو دلان: که هنوز حقانیت امام مجتبی ع بر آنان ثابت نشده بود. طبیعی است که چنین کسانی در میدان نبرد از خود فداکاری و دلیری نشان نمی دهند. ((۴)) گروهی بی انگیزه: این گروه که به پیروی از روسای قبیله خود در جهاد شرکت کرده بودند و انگیزه دینی نداشتند.

امام ع خود به ** ساباط ** مدائن رفت و از آنجا دوازده هزار نفر را به فرماندهی ** عبید الله بن عباس ** و معاونت ** قیس بن سعد ** به رزم با معاویه گسیل کرد. معاویه بر آن شد تا عبیدالله بن عباس را بفریبد و یک میلیون درهم برایش فرستاد. عبیدالله بن عباس با وعده امارت و مال- فریفته شد و شبانه با گروهی از یارانش بسوی معاویه گریخت. مردم صبحگاه فرمانده سپاه را نیافتند و قیس فرماندهی سپاه را بعهده گرفت. و موفق شد نیروهای شامی را شکست دهد و وادار به عقب نشینی کند. چون معاویه نتوانست قیس را بفریبد جاسوسانی میان لشکریان امام ع در ** مسکن ** و مدائن فرستاد تا شایع سازند که امام حسن ع به معاویه پیشنهاد صلح کرده و معاویه نیز پذیرفته است. در مدائن نیز شایع کردند که قیس بن سعد با معاویه سازش کرده و به او پیوسته است.

این شایعات روحیه سپاهیان امام و بویژه پیشتازان سپاه را سست کرد و خوارج را بشورش وا داشت که با خشم تمام به خیمه امام ع هجوم بردند و به غارت پرداختند و حتی فرش زیر پای امام ع را ربودند. و  جراح بن سنان به قصد کشتن امام ع حمله کرد و ضربه ای با شمشیر بر ران آن حضرت فرود آورد که بر اثر شدت جراحت امام ع بر زمین افتاد.

پس از این حوادث درد ناک و با توجه به فرو پاشی سپاه اسلام خیانت فرماندهان ارشد سپاه و خطر امپراطوری روم برای جهان اسلام امام حسن ع ادامه جنگ را بسود اسلام و مسلمانان ندانست و با شرایطی صلح را پذیرفت. معاویه بعد از صلح امام را بزرگترین مانع در راه اهداف شوم خود یافت و آن حضرت را مسموم کرد. امام حسن ع در بیست و هشتم صفر سال پنجاه هجری در چهل و هفت سالگی به شهادت رسید و در بقیع بخاک سپرده شد

|+|
نوشته شده توسط کربلایی شعبان ،علی ،مهدی ،محسن یوسفی در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت 2:39 بعد از ظهر
سلام بر امام حسن (ع) 
|+|
نوشته شده توسط کربلایی شعبان ،علی ،مهدی ،محسن یوسفی در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت 2:29 بعد از ظهر
میلاد امام حسن(ع) مبارک 
|+|
نوشته شده توسط کربلایی شعبان ،علی ،مهدی ،محسن یوسفی در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت 2:22 بعد از ظهر
 
Send PM To Admin

بهترين سايت آموزش ايرانيان

منبع كدهاي جاوااسكريپت
منبع كدهاي جاوااسكريپت

center"> نفر

افراد آنلاين: نفر


irLearn.com

irLearn.com

tinypic.com/10d7huu.jpg


www.irLearn.com


www.irLearn.com


irLearn.com





Powered by WebGozar