بسم رب الحسين ... اين روزا حالم خرابه ... داغونم ... گم شدم ... شروع كردم نوشتم،انقدر نوشتم كه خسته شدم ،هيچ كدوم حرف دلم نبود،همشون رو پاره كردم... داشتم يه جايي كه هميشه حرفاي دلم رو توش پيدا ميكنم ، چرخ ميزدم ، همه چيز رو ميخوندم ولي هيچ چيز نميديدم ...توي خودم گم شده بودم ...تا اينكه چشمم افتاد بهش . حرفاي خودم بود ... اصلا انگار خودم نوشته بودم ..... اگر ديگر امسال نتوانم بشكنمش ، اگر امسال سخت شده باشد ، اگر تكان نخورد ،اگر نلرزد ، اگر التماسش كنم ولي راضي نشود ، اگر... اگر...اگر... هر سال اين روزها كه ميشود ، اين اگرها ديوانهام ميكند . توي يك تعليق ديوانهوار ميافتم كه اصلا نميدانم آخرش چي ميشود . هر لحظه منتظرم اتفاق بيفتد و وقتي اتفاق نميافتد ، به خودم دلداري ميدهم كه يك لحظه ديگر حتما اتفاق ميافتد . هر چه هم كه دقيقهها جلوتر ميرود ، شبها روز ميشود و روزها شب ،مهلتم كمتر ميشود و تعليق نفسگيرتر ميشود . اگر نتوانم بشكنمش چه كار كنم ؟اگر نلرزد ، اگر نيايد ، يعني تمامي ، يعني آخر خطي ، يعني ديگر برو پي كارت ، يعني ديگر حتي نگاهت هم نميكنند ، يعني ديگر انقدر داغان شدهاي كه ... چشمهايم را ميبندم و هي التماسش ميكنم . به دور و بريها نگاه ميكنم و حسوديام ميشود كه چقدر راحت دارند تكانش ميدهند ، چقدر راحت دارند ميلرزانندش پس چرا من نميتوانم ؟ سال قبل ، اين لحظه تكان خورده بود ، لرزانده بودمش ، آورده بودمش ، ولي امسال چرا نميشود ؟ چرا تكان نميخورد ؟ ديوانه ميشوم ، داد ميزنم ، تهديدش ميكنم ، ميگويم مگر نميبيني دارم داغان ميشوم؟ ميدانم وضعم خراب است ، ميدانم ، ولي رحم كن . جان هر كسي دوست داري بهم رحم كن ، نا اميدم نكن ، تكان بخور ، بلرز ، اگر نلرزي كارم تمام است . ميفهمي؟رحم كن ، بهم رحم كن . يادت هست سال قبل بالاخره نرم شدي و تكان خوردي ؟ يادت هست چقدر آرام شدم ؟ چقدر سبك شدم ؟ ديگر احساس ضعف نميكردم ،ديگر توي جمع احساس غريبهبودن نميكردم . من هم از آنها شده بودم . با اينكه فقط يك كمي تكانت داده بودم ولي مهم نبود . مهم اين بود كه بالاخره لرزيدي . نشانم دادي كه هنوز تمام نشدهام ، هنوز بهم اميدي هست . يادت هست ؟ ظهر روز دهم بود ، اگر اين روز هم شب ميشد و تكان نميخوردي ديگر كارم تمام بود . ولي يك دفعه تكان خوردي ، آن هم در لحظهاي كه اصلا انتظار نداشتم ، يك دفعه لرزيدي و آمدي و آرام شدم ... امسال هم باز هم اين تعليق مرگبار شروع شدهاست.بازهم اگرها دارد ديوانهام ميكند ، اگر اولتيماتوم ده روزه امسال تمام شود و دلم نلرزد و اشكم در نيايد ، اگر حتي يك قطره اشك هم گوشه چشمم حلقه نزند ، اگر ... برگرفته از يادداشت محمد جباري نشريه همشهري جوان 
باز محرم رسيد
|+|
نوشته شده توسط کربلایی شعبان ،علی ،مهدی ،محسن یوسفی در شنبه 22 دی1386 و ساعت 10:10 قبل از ظهر


